![]() |
![]() |
|
|
اسلام(داستان, خاطره , اینترنت و...)
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 21:31 توسط مرتضی |
|
|
عباس صفوي در شهر اصفهان از همسر خود سخت عصباني شده وخشمگين ميشود، در پي غضب او، دخترش از خانه خارج شده و شب برنميگردد، خبر بازنگشتن دختر که به شاه ميرسد، بر ناموس خود كه از زيبائي خيره كنندهاي بهره داشت سخت به وحشت ميافتد، ماموران تجسّس در تمام شهر به تكاپو افتاده ولي او را نمىيابند. دختر به وقت خواب وارد مدرسه ی طلاّب ميشود و از اتفاق به درب حجره ی محمدباقر استرآبادي كه طلبهاي جوان و فاضل بود ميرود، درب حجره را ميزند، محمدباقر در را باز ميكند، دختر بدون مقدمه وارد حجره شده و به او ميگويدکه از بزرگ زادگان شهرم و خانوادهام صاحب قدرت، اگر در برابر بودنم مقاومت كني ترا به سياست سختي دچار ميكنم. طلبه ی جوان از ترس، او را جا ميدهد، دختر غذا ميطلبد، طلبه ميگويد که جز نان خشك و ماست چيزي ندارم. ميگويد بياور . غذا ميخورد و ميخوابد. وسوسه به طلبه ی جوان حمله ميكند، ولي او با پناه بردن به حق دفع وسوسه ميكند، آتش غريزه شعله ميكشد، او آتش غريزه را با گرفتن تك تك انگشتانش به روي آتش چراغ خاموش ميكند، مأموران تجسّس به وقت صبح گذرشان به مدرسه ميافتد، احتمال بودن دختر را در آن جا نميدادند، ولى دختر از حجره بيرون آمد. چون او را يافتند با صاحب حجره به عالي قاپو منتقل كردند . عباس صفوي از محمدباقر سئوال ميكندکه ديشب، در برخورد با اين چهره ی زيبا چه كردي؟ وي انگشتان سوخته را نشان ميدهد، از طرفى خبر سلامت دختر را از اهل حرم ميگيرد، چون از سلامت فرزندش مطلع ميشود، بسيار خوشحال ميشود، به دختر پيشنهاد ازدواج با آن طلبه را ميدهد، دختر نيز که از شدت پاكي آن جوان مرد بهت زده شده بود، قبول ميكند. بزرگان را ميخوانند و عقد دختر را براى طلبه ی فقير مازندراني ميبندند و از آن به بعد است كه او مشهور به ميرداماد ميشود و چيزي نميگذرد كه اعلم علماي عصر گشته و شاگرداني بس بزرگ هم چون ملا صدراي شيرازي؛ صاحب اسفار و كتب علمي ديگر تربيت ميكند. عرفان اسلامي (شرح جامع مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه)، جلد 8 ، حسين انصاريان . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 9:23 توسط مرتضی |
|
|
یک موزیک جالب برای وبلاگ شما. اسمش رو گذاشتم ها ها !
این موزیک با پسوند wma می باشد و کدش هم با بقیه فرق می کند.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 23:15 توسط مرتضی |
|
|
دوستان! سلام. امروز می خواهم برای شما کد موزیک آهو را بگذارم. کد زیر را در تنظیمات وبلاگتان وارد کرده و از آن لذت ببرید:
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:30 توسط مرتضی |
|
|
وقت نماز بود، به مسجد شتافت و دل شكسته و پريشان حال به درگاه ابديت دست نياز برد و با حضرتش چنين به نجوا ايستاد: " خدايا! من ديگر براي فرزند به خانه كسي نمي روم تا مبادا دل طفل يتيمي را آزرده سازم. خدايا زندگيم را به تو وامي گذارم، خود مي تواني به من فرزندي عنايت كني. خداوندا! اگر مي خواهي به من از همين زن، فرزندي عطا كن و اگر خواسته ی تو در اين است كه من فرزندي نداشته باشم باز راضي به رضاي تو هستم." اين روز در زندگي محمد جعفر روز فرخنده و مباركي گرديد. در اين روز به يادماندني، خلوص و صفاي دل محمدجعفر با زبان نيايش او به هم آميخت و دعايش در پيشگاه خداوند مورد اجابت قرار گرفت. به طوري كه سال بعد (1267 هجري قمري) خانه ی پر از صفاي او به نور جمال كودك منور گرديدو اين خرق عادت، اهالي مهرجرد را كه از فرزند دارشدن او مأيوس شده بودند به شگفتي واداشت. پدر، كه كودك را كرامتي از سوي حق مي دانست" عبدالكريم" نام نهاد و عبدالكريم نيز پس از سال ها، خود وسيله ی گسترش فيض و كرامت الهي بر بندگان خدا گرديد. «به نقل از سایت تبیان» آری ، مرحوم محمد جعفر؛ پدر آیة الله شیخ عبدالکریم حائری؛ موسس حوزه ی علمیه ی قم، حقیقتا در میدان جهاد اکبر پیروز میدان بود. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:6 توسط مرتضی |
|
|
پس از پايان جنگ جهاني دوم، يكي از تجار سرشناس، درستكار و نيكوكردار؛ به نام آقاي مهدي بهبهاني كه در بازار عراق و سوريه مورد احترام و اعتماد بود و در نجف و شام آثار خيريه ي بسياري داشت، از سوي دولت وقت عراق و نخست وزير آن؛ نوري سعد، به محضر آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني(رحمة الله عليه) شرفياب گرديده و ضمن صحبت گفت:" حضرت آيت الله! سفير كبير انگلستان قصد شرفيابي و تقديم پيام دولت متبوع خويش را به حضرت عالي دارد." آيت الله فرمود:" مرا با سفير انگلستان چه كار؟" و حاضر به ديدار نشد. آقاي بهبهاني اصرار كرد كه نپذيرفتن او صورت خوشي ندارد. آيت الله فرمود:" به يك شرط او را مي پذيرم." پرسيدند:"آن شرط چيست؟" فرمود:" ديدار و گفتگو، علني و در حضور عموم باشد." اين شرط مورد توافق قرار گرفت. پس از روشن شدن ساعت ديدار، آقاي بهبهاني به بغداد اطلاع داد كه مي توانند شرفياب گردند و آيت الله نيز از علماي بزرگ حوزه ي نجف، تجار، شيوخ و شخصيت هاي برجسته ي عرب، دعوت به عمل آورد تا در ساعت مقرر حضور يبند. روز موعود فرار رسيد. از يك سو سفير انگلستان با نخست وزير عراق و گروهي از وزرا با اسكورت و تشريفات بسيار به بيت آيت الله وارد شدند و از سوي ديگر هم انبوهي از شخصيت هاي مختلف كه از سوي آيت الله دعوت شده بودند، در آن جا گرد آمدند. هر كس در جاي خود قرار گرفت و بعد از آمادگي مجلس، آيت الله نيز از اندروني بيت به قصد حضور و شركت در مجلس وارد شد. ابهت، عظمت و روحانيت خاص آن پيشواي بزرگ همه ي حاضران را گرفت. همگي به احترام او برخاستند و آن بزرگوار نيز سر جاي خود نشست. سفير بريتانيا كه در كنار آيت الله بود، پس از عرض سلام و اظهارات و تقديم پيام دولت متبوعش، گفت: "عالي جناب! دولت انگلستان نذر كرده بود كه اگر بر آلمان نازي پيروز گرديد، يكصد هزار دينار خدمت شما به عنوان پيشواي جهان تشيع تقديم دارد تا در موردي كه خودتان شايسته بدانيد هزينه كند." آيت الله فرمود:" مانعي ندارد." سفير بي درنگ كيف خود را گشود و يك قطعه چك صد هزار ديناري تقديم داشت. آيت الله آن را دريافت داشته و زير تشك خود نهاد. از پذيرفتن چك به وسيله ي آن مرجع بزرگ بسياري از علما، تجار و شخصيت هاي عرب آزرده خاطر شدند، اما طولي نكشيد كه آيت الله با تدبير تحسين برانگيز، به سفير و همراهان فرمودند:" ما مي دانيم كه در اين جنگ ويرانگر بسياري از مردم،آواره و از هستي ساقط شدند. از طرف ما به دولت متبوعتان بگوييد كه سيد ابوالحسن به نمايندگي از مسلمانان، وجه ناقابلي به منظور كمك به آسيب ديدگان جنگ، تقديم مي دارد و از كمي وجه معذرت مي خواهد؛ چرا كه خود مي دانيد ما در شرايط مشابهي هستيم" و آن گاه چك سفير بريتانيا را از زير تشك در آورد و يك قطعه چك يكصد هزار ديناري از خود روي آن گذاشت و با عذر خواهي به سفير بريتانيا داد. وضعيت مجلس ديدني بود. با اين تدبير ظريف و سخاوت آيت الله، سفير بريتانيا شرمنده شد و رنگ چهره اش تغيير كرد. اجازه ي مرخصي خواستند و با بوسيدن دست آن مرجع بزرگ، از بيت ايشان خارج شدند. از نخست وزير وقت عراق آورده اند كه سفير به او گفت:" ما بر اين انديشه بوديم كه شيعيان را بخريم اما پيشواي شما ما را خريد و پرچم اسلام را بر فراز كاخ بريتانيا كوبيد". « كرامات الصالحين محمد شريف رازي ص 274» |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:38 توسط مرتضی |
|
|
به نام او که هر چه داریم از اوست. دوستان سلام . امروز می خواهم کد موزیک دیوونه رو که خیلی ها دیوونه ی اونند براتون بذارم. این کد را در تنظیمات وبلاگتون وارد کرده و ازش لذت ببرین. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 21:13 توسط مرتضی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم.
می خواهم از این فضای آزادی که دستاورد خون پاک و مطهرشهیدان گلگون کفن ماست پلکانی برای پرواز اندیشه ها بسازم وهر آن چه برای همگان مفید است را در این وبلاگ بیافرینم. دوست دارم مطالب ارزشمند را مجانی در اختیار دانش پژوهان قرار دهم وثابت کنم که اسلام مدافع نشر حقایق وعلوم به همگان است.شما هم مرا در این مهم یاری کنید. اشکال نکنید که وبلاگ چه ربطی به شهدا دارد!؟ چون در جوابتان می گویم: وبلاگ نباید خلاف قانون ایران باشد واین آزادی موجود در قانون دستاورد خون پاک شهیدانمان است. والسلام علیکم ورحمه الله. |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 |
|
RSS
|