تبليغاتX
فرافن - گريه ی امام زمان برای ابالفضل- عليه السلام-
اسلام(داستان, خاطره , اینترنت و...)

    

أللهُمَّ کُن لِوَلیّکَ الحُجّةِ ابنِ الحَسَن صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ علی آبائِهِ فی هذه الساعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَةٍ وَلیاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ أرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.:::::سال ۱۳۸۷سال نوآوری و شکوفایی::::::مقام معظم رهبری(مدظله العالی): نگاه كردن به تصاوير و فيلم هاى مستهجن به طور مطلق حرام است.:::::وبلاگ فرافن آماده ی ارائه ی هر موضوعی برای تحقیقات مذهبی شماست.در قسمت نظرات یا از طریق ایمیل با ما تماس بگیرید.

جناب حجت‏الاسلام آقاى قاضى زاهدى گلپايگانى مى‏فرمايد: من در تهران از جناب آقاى حاج محمد على فشندى كه يكى از اخيار تهران است، شنيدم كه مى‏گفت: من از اول جوانى مقيّد بودم كه تا ممكن است گناه نكنم و آن‏قدر به حج بروم تا به محضر مولايم؛ حضرت بقيةاللَّه- روحى فداه- مشرف گردم. لذا سال ها به همين آرزو به مكه ي معظمه مشرف مى‏شدم.

در يكى از اين سال ها كه عهده‏دار پذيرايى جمعى از حجاج هم بودم، شب هشتم ماه ذي حجه با جميع وسائل به صحراى عرفات رفتم تا بتوانم قبل از آن كه حجاج به عرفات بيايند، براى زوارى كه با من بودند جاى بهترى تهيه كنم. تقريباً عصر روز هفتم بارها را پياده كردم و در يكى از آن چادرهايى كه براى ما مهيا شده بود، مستقر شدم. ضمناً متوجه شدم كه غير از من هنوز كسى به عرفات نيامده است. در آن هنگام يكى از شرطه‏هايى كه براى محافظت چادرها در آن جا بود، نزد من آمد و گفت: تو چرا امشب اين همه وسائل را به اين جا آورده‏اى؟ مگر نمى‏دانى ممكن است سارقان در اين بيابان بيايند و وسائلت را ببرند؟ به هر حال حالا كه آمده‏اى، بايد تا صبح بيدار بمانى و خودت از اموالت محافظت بكنى. گفتم: مانعى ندارد، بيدار مى‏مانم و خودم از اموالم محافظت مى‏كنم.

 

 

آن شب در آن جا مشغول عبادت و مناجات با خدا بودم و تا صبح بيدار ماندم تا آن‏كه نيمه‏هاى شب ديدم سيد بزرگوارى كه شال سبز به سر دارد، به در خيمه ی من آمدند و مرا به اسم صدا زدند و فرمودند: «حاج محمدعلى! سلام عليكم.» من جواب سلام را دادم و از جا برخاستم. ايشان وارد خيمه شدند و پس از چند لحظه جمعى از جوان ها كه تازه مو بر صورتشان روييده بود، مانند خدمتگزار به محضرش رسيدند. من ابتدا مقدارى از آن ها ترسيدم، ولى پس از چند جمله كه با آن آقا حرف زدم، محبت او در دلم جاى گرفت و به آن ها اعتماد كردم. جوان ها بيرون خيمه ايستاده بودند ولى آن سيد داخل خيمه تشريف آورده بود. ايشان رو به من كرده و فرمودند: حاج محمد على! خوشا به حالت! خوشا به حالت! گفتم: چرا؟

فرمودند: شبى در بيابان عرفات بيتوته كرده‏اى كه جدم؛ حضرت سيدالشهدا، اباعبداللَّه‏الحسين- علیه السلام- هم در اين جا بيتوته كرده بود. من گفتم: در اين شب چه بايد بكنيم؟ فرمودند: دو ركعت نماز مى‏خوانيم، در اين نماز پس از حمد، يازده مرتبه" قل‏هواللَّه" بخوان.

لذا بلند شديم و اين عمل را همراه با آن آقا انجام داديم. پس از نماز آن آقا يك دعايى خواندند كه من از نظر مضامين مانند آن دعا را نشنيده بودم. حال خوشى داشتند و اشك از ديدگانشان جارى بود. من سعى كردم كه آن دعا را حفظ كنم ولى آقا فرمودند: اين دعا مخصوص امام معصوم است و تو هم آن را فراموش خواهى كرد. سپس به آن آقا گفتم: ببينيد آيا توحيدم خوب است؟ فرمودند: بگو. من هم به آيات آفاقيه و انفسيه بر وجود خدا استدلال كردم و گفتم: من معتقدم كه با اين دلايل، خدايى هست. فرمودند: براى تو همين مقدار از خداشناسى كافى است. سپس اعتقادم را به مسئله ي ولايت براى آن آقا عرض كردم. فرمودند: اعتقاد خوبى دارى. بعد از آن سؤال كردم كه: به نظر شما الآن حضرت امام زمان- علیه السلام- در كجا هستند؟ حضرت فرمودند: الآن امام زمان در خيمه است.

سؤال كردم: روز عرفه، كه مى‏گويند حضرت ولى‏عصر- علیه السلام- در عرفات هستند، در كجاى عرفات مى‏باشند؟ فرمودند: حدود جبل‏الرحمة. گفتم: اگر كسى آن جا برود آن حضرت را مى‏بيند؟ فرمودند: بله، او را مى‏بيند ولى نمى‏شناسد.

گفتم: آيا فردا شب كه شب عرفه است، حضرت ولى‏عصر- علیه السلام- به خيمه‏هاى حجاج تشريف مى‏آورند و به آن ها توجهى دارند؟ فرمودند: به خيمه ی شما مى‏آيد؛ زيرا شما فردا شب به عمويم؛ حضرت ابالفضل- علیه السلام- متوسّل مى‏شويد.

در اين موقع، آقا به من فرمودند: حاجّ محمدعلى! چاى دارى؟ ناگهان متذكر شدم كه من همه چيز آورده‏ام ولى چاى نياورده‏ام. عرض كردم: آقا! اتفاقاً چاى نياورده‏ام و چقدر خوب شد كه شما تذكر داديد؛ زيرا فردا مى‏روم و براى مسافرين چاى تهيه مى‏كنم.

آقا فرمودند: حالا چاى با من. از خيمه بيرون رفتند و مقدارى كه به صورت ظاهر چاى بود، ولى وقتى دم كرديم، به قدرى معطر و شيرين بود كه من يقين كردم، آن چاى از چايی هاى دنيا نيست، آوردند و به من دادند. من از آن چاى دم كردم و خوردم. بعد فرمودند: غذايى دارى بخوريم؟ گفتم: بلى نان و پنير هست. فرمودند: من پنير نمى‏خورم. گفتم: ماست هم هست. فرمودند: بياور، من مقدارى نان و ماست خدمتشان گذاشتم و ايشان از نان و ماست ميل فرمودند.

سپس به من فرمودند: حاج محمدعلى! به تو صد ريال (سعودى) مى‏دهم، تو براى پدر من يك عمره به‏جا بياور. عرض كردم: اسم پدر شما چيست؟ فرمودند: اسم پدرم؛ «سيد حسن»ست. گفتم: اسم خودتان چيست؟ فرمودند: «سيد مهدى». من پول را گرفتم و در اين موقع، آقا از جا برخاستند كه بروند. من بغل باز كردم و ايشان را به عنوان معانقه در بغل گرفتم. وقتى خواستم صورتشان را ببوسم، ديدم خال سياه بسيار زيبايى روى گونه ی راستشان قرار گرفته است. لب هايم را روى آن خال گذاشتم و صورتشان را بوسيدم.

پس از چند لحظه كه ايشان از من جدا شدند، من در بيابان عرفات هر چه اين طرف و آن طرف را نگاه كردم كسى را نديدم! يك مرتبه متوجه شدم كه ايشان حضرت بقيةاللَّه - ارواحنافداه- بوده‏اند، به‏خصوص كه اسم مرا مى‏دانستند و فارسى حرف مى‏زدند! نامشان مهدى- عليه السلام- بود و پسر امام حسن عسكرى- عليه السلام- بودند.

بالاخره نشستم و زارزار گريه كردم. شرطه‏ها فكر مى‏كردند كه من خوابم برده است و سارقان اثاثيه ی مرا برده‏اند، دور من جمع شدند، اما من به آن ها گفتم: شب است و مشغول مناجات بودم و گريه‏ام شديد شد.

فرداى آن روز كه اهل كاروان به عرفات آمدند، من براى روحانى كاروان قضيه را نقل كردم، او هم براى اهل كاروان جريان را شرح داد و در ميان آن ها شورى پيدا شد.

اول غروب شب عرفه، نماز مغرب و عشا را خوانديم. بعد از نماز با آن‏كه من به آن ها نگفته بودم كه آقا فرموده‏اند:« فردا شب من به خيمه ی شما مى‏آيم؛ زيرا شما به عمويم؛ حضرت عباس- عليه السلام- متوسل مى‏شويد.» خود به خود روحانى كاروان روضه ی حضرت ابالفضل- عليه السلام- را خواند و شورى برپا شد و اهل كاروان حال خوبى پيدا كرده بودند، ولى من دائماً منتظر مقدم مقدس حضرت بقيةاللَّه - روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء- بودم.

بالاخره نزديك بود روضه تمام شود كه كاسه ی صبرم لبريز شد. از ميان مجلس برخاستم و از خيمه بيرون آمدم، ناگهان ديدم حضرت ولى‏عصر- عجّل الله تعالي فرجه- بيرون خيمه ايستاده‏اند و به روضه گوش مى‏دهند و گريه مى‏كنند، خواستم داد بزنم و به مردم اعلام كنم كه آقا اينجاست، ولى ايشان با دست اشاره كردند كه چيزى نگو و در زبان من تصرف فرمودند و من نتوانستم چيزى بگويم. من اين طرف در خيمه ايستاده بودم و حضرت بقيةاللَّه- روحى‏فداه- آن طرف خيمه ايستاده بودند و بر مصائب حضرت اباالفضل- عليه السلام- گريه مى‏كرديم و من قدرت نداشتم كه حتى يك قدم به طرف حضرت ولى‏عصر- عليه السلام- حركت كنم. بالاخره وقتى روضه تمام شد، حضرت هم تشريف بردند. «محمدرضا باقى اصفهانى/ ماهنامه ي موعود/ ش 42 برگرفته آثار و بركات حضرت امام حسين-علیه السلام-/ ص23/ قضيه ي 5.»

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 4:22  توسط مرتضی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم.
می خواهم از این فضای آزادی که دستاورد خون پاک و مطهرشهیدان گلگون کفن ماست پلکانی برای پرواز اندیشه ها بسازم وهر آن چه برای همگان مفید است را در این وبلاگ بیافرینم.
دوست دارم مطالب ارزشمند را مجانی در اختیار دانش پژوهان قرار دهم وثابت کنم که اسلام مدافع نشر حقایق وعلوم به همگان است.شما هم مرا در این مهم یاری کنید.
اشکال نکنید که وبلاگ چه ربطی به شهدا دارد!؟ چون در جوابتان می گویم: وبلاگ نباید خلاف قانون ایران باشد واین آزادی موجود در قانون دستاورد خون پاک شهیدانمان است.
والسلام علیکم ورحمه الله.

پیوندهای روزانه
منتخب میزان الحکمه
ابزار وب
جاوا اسکریپت
اسیر
خاطرات مقام معظم رهبری
تفسیر نمونه ی آیت الله مکارم شیرازی
قرآن با قرائت شاطری و ترجمه ی آیت الله مکارم شیرازی
خاطرات مرحوم حجت الاسلام والمسلمین محمد تقی فلسفی
پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام والمسلمین شیخ حسین انصاریان
سرود یار دبستانی من با صدای جمشید جم
ارتباط مستقیم باکربلای معلی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
پیوندها
استفتاء از مقام معظم رهبری
خاطرات مقام معظم رهبری
شهید مطهری
حکایات صالحین تشیع
اینترانت مجانی
علمای ربانی درتاریخ تشیع
کرامات شهدا
دست نوشته های یک بسیجی
نشاط در زندگی
پنجره
کریم اهل بیت
موزیک و سرود
شیفته ی عشق
کدهای جاوا
علما و بزرگان مشهد
فدایی سیدعلی
درگاه پاسخگویی به مسائل دینی
ثقلین
روح آسمانی
راه سپید
لغت نامه ی دهخدا
مرکزپژوهش های صدا وسیما
جوان ومعنویت
سایت اطلاع رسانی غدیر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 

 

تازه ترین پیوندهای وبلاگ فرافن 

 

قرائت قرآن

 

خاطرات مقام معظم رهبری(۱)

  

خاطرات مقام معظم رهبری(۲)

 

استفتاء از مقام معظم رهبری

 

تفسیر نمونه ی آیت الله مکارم شیرازی

 

خاطرات مرحوم حجت الاسلام والمسلمین محمد تقی فلسفی

 

پایگاه استاد شیخ حسین انصاریان

 

سرود یار دبستانی من باصدای جمشید جم

 

ارتباط مستقیم با کربلای معلی

 

 شهید مطهری

 

حکایت صالحین تشیع

 

موزیک

 

کدهای جاوا